دوربینم درست ۱ هفته قبل از سفر از کار افتاد. با اینکه جدیدا یک باطری و شارژر نو خریده بودم، هر کار کردم دوربین روشن نشد. سفر بدون دوربین برام لطفی نداره. مرور ارشیو عکسهایی که از هر سفر گرفتم، جایگزین حافظه معیوبم شده و خاطرات سفر رو به یادم میاره؛ حافظه ای که یک زمانی کتاب هاریسون رو از حفظ بود و امروز اونقدر ناتوان شده که حتی اسم دوستان و آشنایان رو هم به یاد نمیاره دریغ از اون مطالبی که ذخیره داشته
نزدیک ۱۰ هزار عکس، خاطرات مربوط به ۱۳ سال رو توی البوم عکسم حفظ کردم. از زمانی که پاشا اولین دوربین رو بهم داد. از اون زمان تا به حال ۴ تا دوربین عوض کردم ولی همشون دیجیتال بودن ولی هر کدوم از قبلی کیفیت عکساش بهتر بود. با نگرانی دوربینمو بردم شاید بشه عیبش رو پیدا کنن و مشکل حل بشه، ولی اینجا یک کشور مصرفیه، زیاد مایل نیستن اجناس خراب شده رو درست کنن، یا اگه هم تعمیرش کنن زمان زیادی طول میکشه و هزینه زیادی رو طلب میکنن که ادم به فکر خریدن دوربین جدید بیفته!
مدتها میخواستم یک دوربین پیشرفته تر که لنز جداگانه داشته باشه بخرم. دوربینهایی که عکسهای زنده تر و شفافتر و حرفه ای تری میگیرن. یه دوست مجازی داشتم که چند سال پیش تشویقش کردم یک سرگرمی برا خودش پیدا کنه. بهش عکاسی رو پیشنهاد دادم چون خودشم عاشق طبیعت و طبیعت گردی بود. عکسامو نشونش میدادم. اون هم ترغیب شد و یه دوربین گرفت. از همون اول یه دوربین لنز دار گرفت. اوایل عکساش رو دوست نداشتم. به نظرم کادر بندیش غلط بود. عکساش شفاف نبود. ازم نظر میپرسید. بهش میگفتم کدوم عکس خوبه کدوم نه. دید حرفه ای نداشتم ولی نظر شخصیم رو بهش میدادم.
تو اوج بیماریم ۱ سالی ازش خبر نداشتم تا اینکه ۱ روز صفحه اینستاگرامش رو دیدم. عکسهایی که زمانی انگار یک پسر بچه گرفته بود اونقدر به عکسهای حرفه ای و زیبا تبدیل شده بود که از تعجب دهنم باز مونده بود، بعدها بهم گفت که چجور با پشتکار و دیدن ویدئوهای یوتیوب و سایتهای مختلف تونسته همه فوت و فن کار با دوربین DSLR رو یاد بگیره.
منو تشویق کرد که دوربین لنز دار بگیرم. رفتم فروشگاهی که لوازم الکترونیکی میفروخت و دوربینها رو از نزدیک دیدم. حتی بلد نبودم چجور لنز رو به بدنه دوربین وصل کنم. مطمئن نبودم برای کار با همچین دوربینی امادگی دارم ولی با تشویق دوستم با شک و دودلی بعد از مدتی گشتن بین مدلهای دوربین و مشورت با آبجی خانم که اونم عکاس خبره ای هست یه دوربین از امازون سفارش دادم. NIKON D5500 با لنز mm 18-140. دوربینو پنج شنبه سفارش دادم و قرار بود بعد از ۳ روز برسه، یعنی روز قبل از پرواز.
فردای اون روز، رسید پرداخت رو که به ایمیلم رسیده بود چک کردم. یک دفعه متوجه شدم پایینش نوشته بعد از ۳ روز کاری دوربین به دستتون میرسه. شنبه، یکشنبه که تعطیل بود، دوربین ۲ شنبه به من میرسید و من باز برای سفر بی دوربین میموندم. حتی نمیشد خریدش رو هم کنسل کرد. نزدیک به ۱۱۰۰ دلار قیمتش بود. در حالی که اگه میخواستم
از فروشگاه بخرم مییبایست ۱۴۰۰ دلار براش پول بدم. تو این فکر بودم که بدون دوربین چه کار کنم؟ که با پیشنهاد پاشا رفتیم فروشگاه الکترونیک و یه دوربین دیگه گرفتم. این مدل یه مدل از دوربین قبلیم بالاتر بود. خوبیش این بود که تا ۹۰ روز بعد از خرید دوربین ، میشد دوربین رو پس داد و تمام پولی که داده بودیم رو پس بگیریم.
این یکی از قانونهای خوب آمریکاست. حتی مواد غذایی رو هم کمی ازش استفاده کرده باشن و از طعم و کیفیتش خوششون نیاد برمیگردونن و بدون چک و چونه پولشون رو پس میگیرن.
فروشگاه والمارت که یک فروشگاه زنجیره ای بزرگه و اکثر جنساش چینیه، تا ۱ سال میتونی اجناس خریده شده رو بهشون برگردونی و پولت رو تمام و کمال پس بگیری، حتی وسائل الکترونیکی!! ایران که اصلا وسائل الکترونیکی رو پس نمیگیرن و خیلی از فروشگاهها حتی روی ویترینشون مینویسن جنس فروخته شده پس گرفته نمیشود. این اولین باری بود که ما از این مزایا استفاده کردیم. حیف بود که دوباره ۴۰۰ دلار بابت این دوربین هزینه کنم. به خصوص که فقط ۵ روز بهش نیاز داشتم!!
از خرید دوربین جدید خوشحال بودم، حداقل شبیه دوربین قبلیم بود، قلق کار کردن باهاش رو میدونستم. از اینکه دوربین جدید نرسیده بود یک جورایی خوشحال بودم. توی سفر برای اولین بار با یه دوربین لنزدار که حتی بلد نباشی با دوربین چه جور کار کنی، برام یه جور استرس بود. اونم اینکه مجبور باشی هر بار لنزش رو باز و بسته کنی و مراقب زمین نخوردن لنز باشی.
سفرمون به استان نواسکوشا شمالی شرقی ترین
استان کانادا بود. این مکان رو با پیشنهاد آبجی خانم که ۱۵ سال پیش به اونجا سفر کرده بود به خاطر طبیعت نابش انتخاب کردیم. طبیعتی که یک طرفش جنگل بود و یک طرف اقیانوس اطلس، با جاده های پیچ در پیچ شبیه جاده های شمال. پروازمون به هلیفکس (halifax) مرکز استان مستقیم نبود و میباست اول به شهر نیویورک بریم و بعد از ۲ ساعت انتظار به سمت هلیفکس پرواز کنیم، پرواز هلیفکس ۱.۳۰ ساعت بیشتر نبود. اسبابمون که یک کوله پشتی و یک ساک دستی بود بستیم و صبح ساعت ۵ از منزل خارج شدیم. پروازمون ساعت ۶:۴۵ انجام میشد.
ادامه دارد...
برچسب: دوربین مخفی,دوربین مخفی ایرانی,دوربین مخفی اتاق پرو,دوربین مخفی زنانه,دوربین مخفی خنده دار,دوربین مدار بسته,دوربین عکاسی,دوربین مخفی خارجی,دوربین مخفی به زبان انگلیسی,دوربین مخفی ترسناک,
نویسنده: پویان پاکدل