امروز نخواستم مرخص بشم، يكي از دوستاي نزديكم به ديدنم اومد و كلي باهاش درد دل كردم. دليل نرفتم به خونه رو براش توضيح دادم اونم دلايل منو قبول كرد از يه طرف ديگه با هر روز موندن تو بيمارستان شانس عفونت بيشتر ميشه فردا ميرم خونه ابجي خانم كمد لباسيمو مرتب كرده مبلاي جديدي كه سفارش داده بوديم رسييده پاشا ترتيب تمام سرويسهاي اكسيژن رساني و ناتواني رو فراهم كرده دوران سختي خواهد. بود بابا و مادر ميخوام بعد از امتحان سيتيزن شيپي برن ايران استراحت كنن تا جلسه قسم احظار بشن، دوران سختي رو خواهم داشت ولي به خودم باشه بيشتر به خودم اتكا ميكنم
نوشته شده در سه شنبه ۷ دی ۱۳۹۵ساعت 16:8 توسط Rojin|