٣ توهم
من چند روز پيش اصرار به نوشتن يه توهم داشتم و تا اونجايي كه كلمه ميتونستم پيدا كنم با اصرار به نوشتنش ادامه دادم. الان كه از اون جو بيرون اومدم و داستان واقعي رو از زبان پاشا شنيدم فهميدم داستان ساختگيم توهم ناشي از مسكن هاي قوي ضد درد بوده، يك روز هراسان پا ميشم و داد ميزنم بايد بلاگ بنويسم بقيه ماجرا رو حالم خوب شد از زبان پاشا مينويسم من فردا قراره مرخص بشم به هيچ عنوان امادگي مرخصي رو ندارم خانواده نميتونه اين مسئوليت جديد رو از پسش بربياد. مادر بابا پير و خسته ان، ابجي خانم بايد سر كار برگرده پاشا روزا عمل داره شب زنده داري ديگه نبايد داشته باشه بابا حساسه هر ١ ساعت شب مياد جلوي اتاق خواب ببينه كاري دارم انجام بده اونم پير و ١٠ تا مرض به خواب شبانه نياز داره ميدونم پاشا ترتيب همه وسائل و. كپسول اكسيژن رو داده ولي من حاضر نيستم برم خونه
نوشته شده در دوشنبه ۶ دی ۱۳۹۵ساعت 17:58 توسط Rojin|
برچسب: توهم,
نویسنده: پویان پاکدل
تاريخ: جمعه
27 مرداد
1396 ساعت: 12:05