خرید بک لینک

قبل از صبحانه کمی از خونه بیرون رفتیم. انگار جایی که رفته بودیم یک ده کوره بود که جز چندین خونه و یک پمپ بنزین یدونه مغازه چیزی وجود نداشت، در تعجب بودم این چند خانوار از کجا خورد و خوراک و پوشاکشون رو تهیه میکنن. چون تو مسیر خیلی پمپ بنزین به چشممون نخورده بود باک ماشین رو پر کردیم که وسط راه نمونیم. جایی که برای موندن انتخاب کردیم وسط راه بود. فرداش با طی ۲ ساعت به زیباترین نقاط اون استان میرسیدیم Cape Breton National Park. میخواستیم شب کامل استراحت کنیم و فردا به مسیرمون ادامه بدیم.

برای صبحانه به bed &breakfast برگشتیم. ما اولین کسانی بودیم که سر میز صبحانه حاضر شدیم. میزهای گرد کوچک ۲ نفره ای توی مهمانخانه و تراس رو به حیاط چیده شده بود که هر کدوم با یک گلدون گل کوچک تزئین شده بود . میز و صندلی ها، ظروف چینی گلدار، ست کره و مربا و پنیر با زیبایی روی میز چیده شده بود.

تراس را انتخاب کردیم، هوا بعد از یک روز بارانی آنچنان دلپذیر بود که هر دمی هم از اون غنیمت بود. خود آقا برامون قهوه سرو کرد و ۵ دقیقه بعدش با بشقابی حاوی ۲ عدد مافین وارد شد. مافین یک نون انگلیسیه که کمی شیرینه شبیه کیک میمونه، نه به شیرینی کیک.

خانمش مافین ها رو توی خونه درست کرده بود و من تا اون روز مافین به این خوشمزگی نخورده بودم.

بعدش هم صاحب خونه با دو بشقاب پنکک خونگی وارد شد که اون هم خیلی خوشمزه بود. تا حالا bed & breakfast که صبحانش خونگی و دستپخت خانم خونه باشه ندیده بودم. هر چند این اولین سفر ما بود که هتل گیر نیووردیم و از این امکانات استفاده کردیم.

پشیمون شدم چرا از اونجا چند عکس از میزها و دکوراسیون خونه نگرفتم. مسافران کم کم بیدار میشدن و سر میز حاضر میشدن.

صبحانه که تموم میشد خانم خونه به تک تک میزها سر میزد، ازشون نظر میگرفت و با مهربانی باب صحبت رو باز میکرد. از کجا میاین؟ کجا میخواین برین، تا حالا از سفر لذت بردین؟ و روی یه نقشه دونه دونه مکانهایی که دیدنی بود، مغازه های هنری و کار دستی اطراف, که تعدادشون زیاد نبود و یه راه درامد ساکنین اون منطقه به حساب میومد رو علامت میزد. رستوران های خوب، بستنی فروشی و کافی شاب رو بهمون معرفی میکرد و هر جایی مینوشت Must seen جز بایدهای سفرمون بود که ببینیم. در این استان هر جا میرفتیم مردم مهربون و خودمونی و خوش برخورد بودن. خصلتی که در مردمان امریکا، اروپا، حتی مونترال و شهرهای دیگه کانادا که بهشون سفر کردم دیده نمیشد . انگار هر جایی که جمعیتش کمتر و مشکلات شهرنشینی کمتری داشته باشه مردمونش مهربونتر و راحت ترن. موقع رفتن ۲ عدد سیب و گلابی که برای صبحانه روی میز جداگانه چیده بودن برداشتیم و به سفر ادامه دادیم.

بیش از یک سوم از مسیر، از پارکی میگذشت که یک طرفش اقیانوس اطلس دیده میشد و طرف دیگش با کوه و درختان سر به فلک کشیده جنگلی احاطه شده بود. دره ها، صخره ها ، رودخانه ها و ابشارها از مناظر دیدنی این ناحیه بودن. پارک ۹۴۸ کیلومتر مربع وسعت داشت و برای ورود به پارک و طی مسیر به شهر لوننبرگ از هر ماشین ۲۴ دلار میگرفتن و به مدت ۴۸ ساعت میتونستیم در پارک اقامت داشته باشیم. در پارک انواع و اقسام حیوانات جنگلی هم وجود داشتن از خرس بگیر تا روباه و راکن و جغد و عقاب و... . جاده اونقدر باریک و پیچ در پیچ بود که نمیشد هر جایی که خواستیم ماشین رو کنار جاده نگه داریم و عکس بگیریم.. تابلوهای view line کنار جاده نسب کرده بودن که مسافران رو راهنمایی میکردن کجا جای پارک و منظره چشم نواز هست. ما بیشتر این پارکینگها می ایستادیم و عکس میگرفتیم به خاطر همین سفرمون توی جاده خیلی طولانی میشد.

برچسب: نویسنده: پویان پاکدل تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 16:58

صفحه بندی