خرید بک لینک
از خواب بیدار شدیم طبق معمول صبحانه ساعت ۸:۳۰ سرو میشد. مدتی وقت داشتیم و قدم زنان به سمت اسکله که روبروی هتل قرار داشت به راه افتادیم. ماهیگیران کار صبح گاهیشونو ساعتها پیش شروع کرده بودن، هوا ساعت ۵ روشن میشد و دریاچه پر از قایقهای کوچک و بزرگی بود که در کمین ماهیها توقف کرده بودن.

اینجا بود که فهمیدم ماهیگیری عمده ترین شغل و کسب درامد مردمان ناحیه ست. جلوی اسکله پارک کوچکی بود که روی لوحهای سیاه اسامی ماهیگیران و دریانوردانی که در دریا جونشون رو از دست داده بودن، به یادبود حک شده بود. کمی در کوچه ها قدم زدیم. حتی تیر چراغ برق هم با دکور شکل ماهی و گلدانی پر از گل تزئین شده بود. قدم زدن در هوای خنک در کوچه هایی که از در و دیوار با گل پوشیده شده بود، حس زندگی به ادم میداد. بر خلاف شهرهای بندری که بوی ماهی همه جا به مشام میرسه اثری از بوی مشمئز کننده نبود. شهر به همان زیبایی بود که آبجی خانم وعده داده بود با کلی سوژه رنگی برای عکاسی. خدا رو شکر میکردم با دوربینی سفر کردم که قلق کار کردن باهاشو بلد بودم.

نزدیک ساعت ۸:۳۰ به سمت ساختمان آبی رنگ براه افتادیم.

دکوراسیون داخل خانه زیبا بود و از عکسها و اشیا قدیمی چیدمان شده بود. یک میز گرد که روش انواع نوشیدنیها مثل آب، شیر، ۲،۳ نمونه ابمیوه چیده شده بود وسط مهمانخانه قرار داده شده بود و سالن غذاخوری در اتاق مجاور بود.

ادامه مطلب..

برچسب: نویسنده: پویان پاکدل تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 16:58

صفحه بندی