سفرنامه نواسکوشا (۴) - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 16:58
طول مسیر هر جا منظره چشم نوازی به چشم میخورد پاشا سریعا جای پارکی پیدا میکرد و من بی معطلی پیاده میشدم و عکس میگرفتم. از زمینهایی که سراسر پوشیده از گل های زرد و صورتی و سفیدرنگ بود، از زمینهای زراعی پوشیده شده با خوشه های گندم، ذرت و بوته های سیب زمینی، درختان سیب، که در ردیفهای منظم کاشته شده بود ...
سفرنامه نواسکوشا (۵) - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 16:58
از خواب بیدار شدیم طبق معمول صبحانه ساعت ۸:۳۰ سرو میشد. مدتی وقت داشتیم و قدم زنان به سمت اسکله که روبروی هتل قرار داشت به راه افتادیم. ماهیگیران کار صبح گاهیشونو ساعتها پیش شروع کرده بودن، هوا ساعت ۵ روشن میشد و دریاچه پر از قایقهای کوچک و بزرگی بود که در کمین ماهیها توقف کرده بودن. اینجا بود که فه...

برچسب‌های مرتبط

دایه عزیزتر از مادر | مادر عزیزتر از جانم | پیش به سوی کوه اسرار آمیز | پیش به سوی به انگلیسی | پیش به سوی موفقیت | پیش به سوی خدا | پیش به سوی دبستان | پیش به سوی لاغری | پیش به سوی هدف | پیش به سوی بعدیا